۱۳۸۹ فروردین ۲۱, شنبه

تمام شد ...

تمام شد سکوت تلخ من

تمام شد نبودنم

که هیچ بودم و

برای بودنت

به تک تک و تمام لحظه ها ی خویش

باج داده ام .



تمام شد ...

تمام شد تمام درد های خفته ام

که شب

به هر بهانه ایی

به داد می رسید و سخت

به خواب می رساندمش .



تمام شد ...

تمام شد هراس پوچ و سایه وار من

که ازفراز قله ی گریز و ترس

به سخره می گرفت

سقوط نعش های مرده را

به کام مرگ .



تمام شد

دیگر تمام شد ...



اسفند 88

۱ نظر:

  1. سلام رفیق.
    کارت رو در کل خوب دیدم.البته فراز و فرودهایی داره.
    شروع کار خوبه اما سطر دوم ضربه می زنه. می تونی بهتر بیانش کنی. این عبارت اول اینکه مستعمله و دوم اینکه حس مخاطب رو تحریک نمی کنه. باید تلخی رو جوری نشون بدی که کام من تلخ بشه.
    بندهای اول و دوم رو خیلی دوست داشتم.البته به جز موردی که گفتم.اما بند دوم اول اینکه (( دردهای خفته )) رو نپسندیدم به همون علتی که قبلا گفتم و دیگر اینکه کمی این بند را نارسا می بینم. (( درد های خفته )) رو خواب کردن؟ البته می تونم حدس بزنم که قصد بزرگ نمایی داشتی ولی فکر نکنم چیزی که خواستی اتفاق افتاده باشه.باقی زیبا بود دوست با احساس و شاعرم.


    تا فردایی بهتر.

    پاسخ دادنحذف