تمام شد ...
تمام شد سکوت تلخ من
تمام شد نبودنم
که هیچ بودم و
برای بودنت
به تک تک و تمام لحظه ها ی خویش
باج داده ام .
تمام شد ...
تمام شد تمام درد های خفته ام
که شب
به هر بهانه ایی
به داد می رسید و سخت
به خواب می رساندمش .
تمام شد ...
تمام شد هراس پوچ و سایه وار من
که ازفراز قله ی گریز و ترس
به سخره می گرفت
سقوط نعش های مرده را
به کام مرگ .
تمام شد
دیگر تمام شد ...
اسفند 88