بریده ام نگاه را زدیدگان بسته ات
بخواب ای همیشه خواب به چشم های خسته ات
تمام کن سکوت را که سایه ات شکست خورد
امید من به کیست ؟ هان ؟! به قامت شکسته ات ؟
درود ای هماره درد که شعر من ز تو شکفت
شبم به خواب رفت و لیک دو چشم خسته ام نخفت
درود ای صدای محو در انعکاس گوش من
بگو! بگو چه بود حرف ؟ صدا به گوش من چه گفت؟
چه بود آن پریش دوش که گرده ام وزو شکست ؟
ببست بال شعر را بگو چه بود و از چه بست ؟
چرا نگفت قصه اش که کم کند ز درد ما ؟
مگر نبود از شراب خراب و خواب و مست ِ مست ؟