۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه

پریش

بریده ام نگاه را زدیدگان بسته ات
بخواب ای همیشه خواب به چشم های خسته ات
تمام کن سکوت را که سایه ات شکست خورد
امید من به کیست ؟ هان ؟! به قامت شکسته ات ؟

درود ای هماره درد که شعر من ز تو شکفت
شبم به خواب رفت و لیک دو چشم خسته ام نخفت
درود ای صدای محو در انعکاس گوش من
بگو! بگو چه بود حرف ؟ صدا به گوش من چه گفت؟

چه بود آن پریش دوش که گرده ام وزو شکست ؟
ببست بال شعر را بگو چه بود و از چه بست ؟
چرا نگفت قصه اش که کم کند ز درد ما ؟
مگر نبود از شراب خراب و خواب و مست ِ مست ؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر